تبليغاتX

*•ღ☆ஜدختری که زن شد ஜ☆ღ•

*•ღ☆ஜدختری که زن شد ஜ☆ღ•

برای خوندن زندگی من روی قسمت پایین کلیک کنید

اینه زندگی من

برای خوندن زندگی الان  من روی قسمت پایین کلیک کنید

زندگی الان من

چون بلگفا با وب من مشکل داره اگه بسته شد به این ادرس برید

http://elizze-3.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:22  توسط Elizze 

همه چیز مثل قبل..

فقط تو دیگه نیسی..

نیستی تا وقتی شمارت روی تلفن خونه میفته..

همه بوییم تا زودتر جواب بدیم..فکر کردی یادم میره؟

قربون صدقه رفتنات و؟

فریده دخترم و اذیت نکن..ماچش نکن..نچلونش دردش میاد

عمه قربونت برم..خسته نباشی دخترکم..

آآآآآآآآآآخ خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وایییی که آتیش گرفتم ..

فرشته بودی..روی این زمین..

تو عزیز همه ما بودی..

بعد تو بیکس شدیم..

تنها شدیم..

سوختیم..

سوختیم..

هنوز باورم نمیشه..

وقتی میخواد حالیم شه چه بلایی سرم اومده..گریه امونم نمیده..

نوشی خانوم..عمه نوشی..

قوربون اون اسم قشنگت برم..

مرگ از این قشنگتر؟

مرگ از این راحت تر؟

خواب از این آسوده تر؟

وقتی گذاشتنت توی قبر..وقتی روت و زدن کنار تا ببینمت..

صورت مظلومت..اون لپ های تپلوت..اون لبخند قشنگت..

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط Elizze  | 

از من بترس

که ماهرم به عاشق کردنت..

رها کردنت

و به راحتی فراموش کردنت

از من بترس که از جنس آدم نیستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:24  توسط Elizze 

میدونی آدمارو به سادگی پک زدن به سیکارم کنار میزارم

اما با خاطراتشون زندگی میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:24  توسط Elizze  | 

حالم دیگه داره از همه ی ملت بهم می خوره
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:26  توسط Elizze  | 

همیشه وقتی دروغ میگی ! گوشات سرخ میشه! گوشه پلکت میپره ! دستات اینطوری میشه؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط Elizze  | 

اليزه  آلبوم سعید شهروز و هر روز گوش میده

بعدم بنگ بنگ  و زیاد میکنه و باهاش میخونه

وقتی اشکاش چکید

واسه دلش میخونه: وقتی میای صدای پات از همه...

بعدم میره تو بالکن سیگار دود میکنه و سعی میکنه از زندگیش لذت ببره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:1  توسط Elizze  | 

باور میکنی که خسته شدم از همه؟!

وقتی حرف میزنن نگاشون میکنم.!

تو دلم میگم what the Fuck

کونی خفه شو..

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:28  توسط Elizze  | 

باید یه جا مینوشتم...

ممکنه دیر بشه..

حالت های عصبیم! ...

همه متوجه شدن..

حتی کسری که همیشه فکر میکرد تظاهر ه!...

دیشب فَ فَ اینجا بود! اومد تو اتاق کناره من خوابید انقدر تو خواب پریدم..

به مامان گفت! بهتره ببریش پیشه دکتر!

بی اختیار گریه میکنم..

دارم مینویسم!..

شاید دیرشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:41  توسط Elizze  | 

آمدی

آمدی تا بودنمان را کنار هم جشن بگیریم..

آمدی..

خیلی دیر...

اکنون وقت رفتن است و من

وحشیانه چشم هایم را از جا میکنم!

باید ندید !
باید بودنت را به رخ کشید!

پدرم میخندد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:54  توسط Elizze